تبليغاتX
متال آزادی فریاد اعتراض
متال موسیقی دردها، رنجها، مرگ رنگهاو هیاهوها ...

TrunThePage

بعضی ترانه ها هستن که آدم باهاشون زندگی می کنه

یکی از این ترانه ها هم همین ترانه متالیکا به اسم turn then page هست با این ترانه می تونی متنفر شی  می تونی گریه کنی میتونی داد بزنی می تونی بیدار شی می تونی دوباره مثل احمق قبلی زندگیتو ، اگه کلیپ شو دیده باشین وقتی زن مزبور حرف میزنه و داستان زندگیش حقارتهاش به نمایش در میاد اول یه احساس بیگانه بودن با مضمون و شخصیت ارائه شده رو دارم اما بعد از 5 6 باز دیدن و گوش کردن اهنگ ادمها و موقعیت ها رو بهتر و نزدیکتر درک میکنیم و یواش یواش حس درک و دل سوزی هزار کوفت زهرمار دیگه میاد سراغ بیننده چرا این همه از ادمها و بدبختی هاشون دوربرت ندیده بودی آره همه جای دنیا این جور ادمها و و موقعیت ها وجود داره

ودختری کوچکی که توی داستان وجود داشت نماینده همه قشر بی تقصیریست که حقشون همیشه بر باد رفته و خواهد رفت و بهترین داستانها و رویایترین بهشتهای فرضی هم برای او.نها جهنمی دوباره خواهد بود

 وقتی متالیکا سال ۹۸ این اهنگ رو میخوند منتقدای زیادی ضد متالیکا حرف زدن اما رسم و رسوم متالیکا اینه که اهمیت نمیدم برای چیزایی که میگن چون اون منم که میدونم نه شما

برای اولین بار باب گر این اهنگ فوق العاده رو خوند یه خواننده راک نه چندان معروف امریکایی هر دو تا اجرای واقعن عالی هستن

لعنت به این جامعه لعنت به پولدارای عوضی

این اهنگ فقر زنانیی رو بهمون اداوری می کنه که به خاطر ضعف مغز انسان و جامعه مجبور به تن فروشی شدن این اهنگ مارو یاد خودخواهیامون میندازه خوداخواهی که باعث شده فقط به خودمون فکر کنیم این شعر راجب یکی از اون زناعیه که به خاطر خود خودخواهیامون مجبور به تن فروشی شده چون جامعه اونو مجبور به این کار کرده راجب زنی به اسم Ginger Lynn Allen و دخترش

تو این شعر یه تشابه بین راننده و زن ایجاد کردن تشابهی واقعا جالب زندگی زن به جاده تشبیه شده که هر روز مجبور ۱۶ ساعت رانندگی کنه ( روزی ۱۶ ساعت واسه مردم می رقصه تا پول در بیاره) این زن ناچار به این کاره فقط به خاطر دخترش و جامعه این زن رو فقط به خاطر جنسیتش می خواد

تو این اهنگ از مشکلات این زن توی زندگیش توی روابط اجتماعی و معنویش حرف میزنه و از جامعه گلایه می کنه جالبیش اینجاس که جامهع اونو به خاطر شغلش طردش می کنه جامعه ایی که خودش باعث و بانیه این کار شده این وسط این زن یه بازیچه شده بازیچه جامعه ( من تو اون همه بازیچه قرارش دادیم)

گوش فرا می دهیم به ندای انسانیت:

 

On a long and lonesome highway,

در یک بزرگراه بلند و خلوت
east of Omaha

شرق اوماها
You can listen to the engines moanin' out

میتونی به صدای ناله ماشینا که از بیرون میاد گوش بدی

it's one old song
این صداها برات مثل یک آهنگ کهنه می مونه

You can think about the woman,
or the girl you knew the night before

میتونی به دختر، یا زنی که دیشب باهاش آشنا شدی فکرکنی 
But your thoughts will soon be wanderin',

اما تفکراتت تبدیل به توهم میشه
the way they always do

 مثل همیشه
When you're ridin' 16 hours,

وقتی داری 16 ساعت میرونی
and there's nothin' much to do

و کار دیگه ای جز این نداری
And you don't feel much like ridin',

اما دیگه حوصله روندن نداری
you just wish the trip was through
و آرزو می کنی که سریع به مقصد برسی

Here I am, on the road again,

من اینجام، تو جاده
there I am, up on the stage

من اونجام، بالای سن
There I go, playin' star again,

من رفتم، نقش ستاره رو بازی کنم
there I go, turn the page

من رفتم، صفحه دیگه ای از زندگیم رو ورق بزنم

So you walk into this restaurant,

خلاصه وارد رستورانه میشی
uh strung out from the road

خسته و کوفته از راه
And you feel the eyes upon you,

احساس می کنی که چشمها به تو دوخته شدن
as you're shakin' off the cold

درحالی که داری ازسرما می لرزی


You pretend it doesn't bother you

وانمود می کنیبرات اهمیتی نداره 
but you just want to explode

اما داری از درون منفجر می شی
Yeah, most times you can't hear 'em talk,

آره، بیشتر مواقع نمیشنوی چی دارن میگن
other times you can

بعضی مواقع میشنوی
All the same old cliché's,

همش یه مشت کلیشه قدیمی
is it woman, is it man

"این مرده یا زنه؟"
And you always seem outnumbered,

هیچوقت در دسترس نیستی
you don't dare make a stand

جرات نمی کنی یه جا بمونی
Make your stand



Here I am, on the road again,

من اینجام، تو جاده
there I am, up on the stage

من اونجام، بالای سن
There I go, playin' star again,

من رفتم، نقش ستاره رو بازی کنم
there I go, turn the page

من رفتم، صفحه دیگه ای از زندگیم رو ورق بزنم

 
Woah

Out there in the spotlight,

اون بالا، وسط رقص نورها
you're a million miles away

ملیونها مایل از خودت دوری
Every ounce of energy,
you try and give away

از کمترین نیروت هم دریغ نمی کنی

 
As the sweat pours out your body,

تا اونجا که عرق از همه جات میزنه بیرون

like the music that you play

مثل موزیکی که داره پخش میشه

Later in the evenin',

شب که میشه
as you lie awake in bed

در حالی که رو تختت دراز کشیدی
With the echoes of the amplifiers,
ringin' in your head

درحالی که بوم بوم آمپلی فیرا هنوز داره تو گوشت می زنه
You smoke the day's last cigarette,

آخرین سیگارتم می کشی
rememberin' what she said

و به یاد میاری که اون چی گفت

What she said
اون چی گفت


Here I am, on the road again,

من اینجام، تو جاده
there I am, up on the stage

من اونجام، بالای سن
There I go, playin' star again,

من رفتم، نقش ستاره رو بازی کنم
there I go, turn the page

من رفتم، صفحه دیگه ای از زندگیم رو ورق بزنم

There I go,

من رفتم

There I go,

من رفتم

And I'm gone. . .

من رفتم. . .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 11:18  توسط کوروش | 

بسیار نزدیک هر اندازه که دور

So close no matter how far

بیش از این از درون بیرون نمی آید

Couldnt be much more from the heart

دلگرمی جاودان از انچه هستیم

Forever trusting who we are

و دیگر اهمیت ندارد

And nothing else matters

هرگز خود را بدین سو نگشودم

Never opened myself this way

زندگی از ان ماست که بزیئیم به شیوه خودمان

Life is ours we live it our way

و همه ان حرفهایی که بازگو نمی کنیم

All these words i dont just

و دیگر اهمیت ندارد

And nothing else matters

دلگرمی از انچه بد نباشیم در تو می یابم

trust i seek and i find in you

Nothing

هر روز برای ما چیزی تازه

every day for us something new

گشودن ذهن برای دیدگاههای جدید

open my mind for a different view

Nothing 2

هرگز ارزش قائل نشدم برای انچه می کنند

Never cared for what they do

هرگز ارزش قائل نشدم برای انچه می دانند

Never cared for what they know

هرگز ارزش قائل نشدم براي بازيهايي (سیاست) كه مي  كردند

Never cared for games they

هرگز ارزش قائل نشدم برای انچه می گویند

Never cared for what they say

اما من می دانم

‌‌‌‌But i know

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 13:44  توسط کوروش | 
سلام

امروز من براتون می خوام از آهنگ UnforGiven II بگم کسایی هستن که نمی تونن حرفمو قبول کنن و از حرفای من بدشون میاد چون نمی خوان یعنی دوست ندارن بدونن که تو چه دنیایی و چه زمانی زندگی می کنن البته ممکنه که خیلی از شماها حرفمو قبول نکنید حتی بعضی از کسایی که به قول خودشون علم خداشناسی دارن به من بگن کافر یا بگن من پوچ گرا هستم ولی من هیچ وقت براشون ارزش قائل نمی شم برای علمشون برای حرفایی که می زنن چون من می دونم ...

 جیمز میگفت که آهنگ UnforGiven II رو برای پدر و مادرش نوشته و خونده شاید به خاطر دنیایی بوده که براش ساخته بودن...

یه دنیای پر از کثیفی و سیاهی...هیچ نوری وارد این دنیا نمی شه....اینجا هیشکی خورشید رو ندیده.
یه در هست که هر کی اجازه داشته این در رو باز کنه...می تونه خورشید رو ببینه....می تونه از این جا فرار کنه.
من کلید این در رو دارم...ولی یه سنگ بزرگ پشت این در هست که نمی شه کنارش زد...
هر کی که خدا گناهاش رو ببخشه...می تونه این سنگ رو کنار بزنه....می تونه از این در عبور کنه....می تونه خورشید رو ببینه

من یه گناهکارم و هیچ وقت بخشیده نمی شم...ولی خیلی دوست دارم از این تاریکی رها بشم...خیلی دوست دارم خورشید رو ببینم.
دیگه وقت مردن منه...هنوز هم این کلید رو نگر داشتم به امید اینکه یه نفر بخشیده بشه و این سنگ رو کنار بزنه و من واسش این در رو باز کنم.
یه دختر می آد...شاید اون بتونه این در رو باز کنه...اگه اون بتونه این در رو باز کنه شاید منم تونستم خورشید رو ببینم.
آخه درسته که من گناهکار و سیاهم.....ولی عاشق خورشید و نورم......

ای کاش اون دختر رو بخشیده باشند.....

CUT

The Unforgiven II 
 نا بخشوده (II)

Lay beside me, tell me what they've done
کنار من بخواب ,بهم بگو که باهات چی کردند و چقدر زجرت دادند
Speak the words I wanna hear, to make my demons run
اون کلماتی که می خوام بشنوم رو بهم بگو..تا شیطان منو رها کنه
The door is locked now, but it's open if you're true
در بسته است ولی اگر تو واقعا بخشیده شده باشی اون در باز خواهد شد
If you can understand the me, than I can understand the you
اگه تو بتونی منو درک کنی..اونوقت منم می تونم بفهمم که تو چی هستی

Lay beside me, under wicked sky
کنار من بخواب ,زیر این آسمان مملو از گناه و زشتی
The black of day, dark of night, we share this paralyze
سیاهی روز..تاریکی شب....ما این نا امیدی ها رو با هم قسمت می کنیم
The door cracks open, but there's no sun shining through
روی در یه شکاف ایجاد شده...اما اینجا نوری از خورشید نیست تا بتونیم داخلش رو ببینیم
Black hearts scarring darkness still, but there's no sun shining through
گناه کاران هنوز هم این از تاریکی بیزارند...ولی هنوز هیچ نوری از خورشید اینجا نمی تابه

No, there's no sun shining through
نه...اینجا هیچ نوری از خورشید وارد نمی شه
No, there's no sun shining
نه...هیچ نوری اینجا نیست

What I've felt, what I've known
هر چیزی که احساس کردم ,هر چیزی که می دونستم
Turn the pages, turn the stone
اوضاع رو عوض کن...سنگ پشت این در
Behind the door
رو تکون بده و سنگ رو از پشت در بردار
Should I open it for you?
من باید این در رو برای تو باز کنم؟

Yeah, what I've felt, what I've known
آره...هر چیزی که احساس کردم ,هر چیزی که می دونستم
Sick and tired, I stand alone
خسته و مریض , هنوز هم تنها مبارزه می کنم
Could you be there, 'cause I'm the one who waits for you
تو می تونی پشت اون در باشی...چون من تنها کسی هستم که منتظر تو موندم
Or are you unforgiven too?
یا شاید تو هم مثل من نابخشوده ای؟

Come lay beside me, this won't hurt, I swear
بیا و کنار من بخواب ,اصلا اذیتت نمی کنه...قسم می خورم
She loves me not, she loves me still, but she'll never love again
اون دختر دیگه عاشق من نیست...اون دخترهنوزعاشق منه...اما اون دختر دیگه عاشق نمی شه
She lay beside me, but she'll be there when I'm gone
اون هم دختر کنار من می خوابه , اما اون زمانی می رسه که من مردم
Black heart scarring darker steel, yes, she'll be there when I'm gone
گناهکاران دارند این تاریکی رو هر لحظه بیشتر می کنند..آره...اون دختر زمانی می رسه که من مردم
Yes, she'll be there when I'm gone
.آره...اون دختر زمانی می رسه به اون پشت این در که من مردم
Dead sure she'll be there
مطمئنم که اون دختر بالاخره به پشت اون در می رسه..جایی که نور هست...جایی که خدا هست

Lay beside me, tell me what I've done
کنار من بخواب(بمیر) ,بهم بگو که چی کار کردم چون موقع مرگم رسیده
The door is closed, so are your eyes
در هنوز هم بستس...پس چشمای تو هم بستس
But now I see the sun, now I see the sun
اما من دارم خورشید رو می بینم....من دارم خورشید رو می بینم
Yes, now I see it
آره...بالاخره من قبل از مرگم خورشید رو دیدم

Oh, what I've felt, what I've known
آه..هر چیزی که احساس کردم ,هر چیزی که می دونستم
Turn the pages, turn the stone
اوضاع رو عوض کن
Behind the door
سنگ رو از پشت در بردار
Should I open it for you?
آیا من اجازه دارم که  این در رو برای تو باز کنم؟
So I dub the unforgiven
پس من به تو لقب نابخشوده رو اعطا می کنم

I take this key
این کلید رو بگیر
(من دیگه دارم می میرم..بعد من تو از این کلید نگهداری کن به امید اینکه یه بالاخره یه نفر بخشیده بشه)
And I bury it in you
درون خودت دفنش کن
Because you're unforgiven too
چون تو هم مثل من نابخشوده ایی و نمی تونی این در رو باز کنی

Never free
هیچ آزاد نخواهی شد
Never me
هیچ وقت مثل من نباش
'cause you're unforgiven too
چون تو هم مثل من نابخشوده ایی

 

به راستی ما داریم توی لجن زندگی می کنیم دنیایه لجن زداه ایی که خودمون با دست خودمون ساختیم هیچ کسی ، هیچ جایی نمی تونه پاکی رو پیدا کنه که عاری از هر نوع گناهی باشه واقعا چرا باید اینجوری باشه چی شد که اینجوری شد...؟؟؟

چرا کسی دنبال اون در نمی گرده تا خورشید رو ببینه و از این کره لجنی بیرون بره ؟؟؟

همه ما راه حل این خلاصی از لجن رو داریم اما انگار به این دنیایه لجنی عادت کردیم عادت کردیم با لجن زندگی کنیم اصلا انگار بدنمون به لجن عادت کرده و نمیتونه از لجن جدا شه آخه چرا؟؟؟

 با من باشید با UnforGiven III دوستدار همیشگیه شما کوروش

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 13:40  توسط کوروش | 
سلام.

امروز بد از مدتها دارم مطلب جدید می نویسم چون وقت نداشتم از این بابت از همتون معزرت می خوام

اما بیشتر به یه دلیل اومدم دیشب با یکی از دوستان ضد متال بحث می کردم اون میگفت که گروههای متال همشون وحشی و معتادن همین باعث شد که من بیامو یه سری مطالب جدید برای توضیح ای مسله و توجیه کردن دوستم (ایمان) و بقیه که این طرز فکر رو دارم ارسال کنم

 

نمیشه گفت متال امروزی (فقط توجه داشته باشید منظور من ۹۰ درصد گروههای متال امروزی رو می گم نه گروههای متال اصیل) نه مقدسه و نه می ش اونو  مسبب تمام مشکلات بشری دانست .

روی تی شرت نوجوانی که در مدرسه اش بمب کار گذاشت و باعث مرگ چند نفر شد..درشت نوشته شده بود :  RammStein
دانش آموزی که در یکی از دبیرستان های چندین همکلاسی و معلمهایش را به رگبار بست..تمام مدت یکی از آهنگ های مرلین منسن را زمزمه می کرد و فریاد می کشید.
و هزازان خبر مانند دو خبر بالا.


 مجال این نیست که بحث کنیم که اصلا آیا مرلین و رامشتاین هم جزو متال محسوب می شوند یا نه با اینکه همه ما می دانیم خبرهایی مانند خبرهای بالا نه چیزی را تایید می کند و نه چیزی را نفی اما چرا یک زمزمه باعث شد دولت و ملت آمریکا در جبهه ایی مشترک به سمت موسیقی متال حمله ور شوند؟
حال با این مقدمه بد نیست کمی از انتقاداتی که به متال وارد است صحبت کنیم..

اینا همه عواملی هستن که به موسیقی متال نسبت دادن و من دلایل خودم رو میگم که تا بگم که اینا همه وصله های دروغیه که به متال چسبوندن

Metal Is My Life

شیطان پرستی:


بعد از کلمه متال, کلمه شیطان پرستی بسیار به گوشمان می خورد.گویی این دو جزو لاینفک همدیگراند.


متال و دین رابطه خوبی ندارند, نمی توان منکر شیطان پرست بودن بعضی از گروه های متال (مخصوصا سبک بلک متال) شد.
شیطان پرستی تابوطی وحشتناکسیت برای تمام دنیا. مخصوصا برای شرقی ها و این نفرین آسمانی برای مردم مذهبی ایی مثل ایران مرگ بارتر هم می شود.زیرا ما می توانیم کسی را به خاطر افکارش بکشیم.

البته این "ما" برمی گردد به افرادی که شخصا طی یک فکس از جانب خدا مامور شده اند هر کسی که او را نمی پرستد به جهنم روانه کنند, گویی کسی که آنها را آفریده خبر از افکار کثیف و ذات پلیدشان ندارند

اما بیایید کمی راحت تر و عمیق تر به این مسئله نگاه کنیم...
"شیطان پرستی یعنی انجام تمام کارهایی که شیطان می خواهد"

 

 نمی دانم می شود شیطان پرستی را راحت تر از این هم توصیف کرد یا نه, البته شاید شیطان پرستی بتواند تعاریف زیادی داشته باشد حال خود انصاف بدهید خداپرستیم یا شیطان پرست؟ ( خودتانید و خدای خود برای شیطان پرست شدن حتما نباید خون حقیقی بیاشامید و رو به شیطان سجده کنید!)
آنهایی که دست اتهام به سوی همه دراز می کنند و نمی خواهند بگذارند کسی از چنگال خدایشان فرار کنند چقدر خدا را می شناسند؟

شیطان پرستی برای ما تنها یک اسم وحشتناک است.بد نیست هر کدام از ما تنها برای کسب اطلاع هم که شده کمی در مورد این فرقه ضاله تحقیق کنیم و چیزی بخوانیم.مطمئنا ایمان ما قوی تر از آنیست که با خواندن چند مطلب در مورد شیطان پرستان سست شود که آن ایمانی که تنها با کشیدن خط قرمز و بستن گوش و چشم می توان آن را نگه داشت شاید اگر همسطح شیطان پرستی نباشد از آن بالاتر هم نیست.اگر مخالفتی است چرا با دلیل و منطق نباشد؟

 

ما حقیقت را می گوییم و آنها کذب تنها به این دلیل که به آنها اجازه حرف زدن نمی دهیم؟ ما برنده اییم و آنها بازنده تنها به این دلیل که آنها مثل ما فکر نمی کنند؟


نیهیلسم:


پوچ گرایی عنصریست که در اکثر اشعار گروه های سبک و سنگین متال دیده می شود.دنیا انسان را به سمت هدف خاصی سوق نمی دهد.تمام لذایذ زودگذر اند و با غم وسنگینی همراه اگر در مقابل تمام اهداف و آرزوهایتان یک " که چه شود؟" اضافه کنید..مطمئنا پس از چند سوال و جواب دیگر جوابی برای سوال "که چه؟" نخواهید داشت.


شما با سختی تمام درس می خوانید, کار می کنید,کسب در آمد می کنید, ازدواج می کنید, تشکیل خانواده می دهید, تولید مثل می کنید...تا بمیرید.
پوچ گرایی آفت هدف و امید است. اگر امید در شما کم رنگ شود ناامیدی جایگزین آن می شود و این مسئله به شخصیت, روحیه , وضع زندگی, مقدار تحمل شما و ...مربوط می شود حال شما رابطه آن را با متال پیدا کنید.


- اغلب ما پوچ گرایی را با "صادق هدایت" می شناسیم. پدر داستان نویسی نو در ایران پوچ گرا بود. پیشنهادم این است که یکی از داستاهای او(به عنوان مثال "سگ ولگرد") را بخوانید تا بتوانید پوچ گرایی را لمس کنید و سپس در مورد خوب یا بد بودنش تصمیم گیری کنید.

در مور پوچ گرایی یه چیز دیگه رو هم باید بگم اونم اینه که :

شما یی که خودتنو که یه نهیلیسم معرفی میکنید و میگید همه ما یه قدرت بزرگ رو قبول داریم . پس اگه شما این قدرت بزرگ و قبول دارید نمیتونید یه متالر باشید. به نظرم هنوز شما 

 قانون هاشو نمیدونید ولی من براتون میگم  تا قشنگ ببیند:

 

( I fear no man از هیچ کسی نمیترسم)

( I fear no God از هیچ خدایی نمیترسم)
(I seek no heavenبه دنبال هیچ بهشتی نیستم)
( I fear no hellاز هیچ جهنمی هراسی ندارم)

( I have no heroesهیچ الگویی ندارم)
 ( I have no faitاهیچ ایمانی ندارم) 
( I bow before no one
در برابر هیچ کسی تعظیم نمیکنم)

 ( I am a Nihilistمن یک نهیلیسم هستم)

کسی که ادعای پوچ گرا بودن می کنه نمی تونه ادعای متالر بودن بکنه چون یه الگوی متال رو داره و  به چیزی اعتقاد داره به متال ایمان داره پس آقای پوچ گرا ادعای متالر بودن نکن تو فقط یه پوچ گرایی !!!

خودکشی:


شخصا نزدیک به 13 سال است که متال گوش می کنم(دو سال اخیر اغلب بلک متال) ولی تا حالا به خودکشی فکر نکرده ام.
فکر هم نمی کنم وجود خلایی به بزرگی آنی که تنها با مرگ پر شود بتواند با متال یا کلا موسیقی یا چنین چیزایی ایجاد شود.


خودکشی می تواند دلایل زیادی داشته باشد, از قبول نشدن در یک امتحان تا شکست عشقی می توانند دلیلی برای خود کشی باشند.البته بیشتر آنهایی که متال را برای گوش کردن انتخاب می کنند آنقدر از لحاظ روحی قوی هستند که به خاطر چنین دلایل احمقانه ایی مثل کم محلی جنس مخالف خودکشی نکنند.


کلا اگر نتوانی بر مشکلات زندگی و سوالات بی جواب ذهنت غلبه کنی و قصد خودکشی داشته باشی اگر
Ricky Martin و Aqua هم گوش کنی, باز خودکشی خواهی کرد.اما شاید متال در این مورد نقش کاتالیزور را داشته باشد. شاید هم نقش بو گیر!
- دوستی می گفت : افرادی که خیلی می فهمند , نمی توانند زیاد زندگی کنند.
تصدیق یا نفی سخنش با شما

فاشیسم:


نژاد پرست بودن هم از برچسب هاییست که بسیار به متال می چسبانند..متال در آلمان بسیار ریشه دار و قوی دنبال می شود, شاید در کشوری که شهره به داشتن اکثریتی فاشیست است این تفکرات هم وارد متال شده باشد.شخصا نمی دانم تا چقدر متال و نژادپرستی می توانند با هم رابطه داشته باشد 
اما می دانم حداقل برای یک ایرانی در مقابل عرب حقیری که زمانی افتخارش خراج گذار بودن پادشاهان ایرانی بوده است , او را "گنگ" خطاب می کند یا قوم ترکی که تمدنش را تا 300 الی 400 سال پیش کوتاه کرده است, باید نژاد پرست بود! حتی اگر نمی دانیم متال چیست.


- تنها چند لحظه چشمانتان را ببندید و دنیایی بدون وجود انگلیس و بهود را تجسم کنید و سپس به دنبال عاملی بگردید که بتواند در جایی از جهان جنگ و نابرابری راه بیاندازد...حال چشمانتان را باز کنید و دیگر از این فکرها نکنید, هیچ کدام از ما نژادپرست نیستیم!

اعتیاد و مواد مخدر:


مواد مخدر و موسیقی متال؟! 
آیا به صرف اینکه در بعضی هدپارتی ها بعضی ها موارد استفاده می کنند می توان گفت متال باعث اعتیاد می شود؟!
برای خود من هم عجیب است ولی خوانندگان و درامرهای متال در وسط این سیبل اتهام قرار دارند


درامرها برای حفظ تمرکز نباید مواد استفاده کنند.زیرا همه می دانند کسی که مواد مخدر استفاده می کند نمی تواند در یک ثانیه از هر دو دست و هر دو پایش استفاده کند.
به عنوان مثال درامر گروه
Morbid Angel که درامر مورد علاقه من نیز هست و در بسیاری از مسابقات سریع ترین درامر دنیا معرفی شده در مصاحبه ایی اعلام کرد که حتی از قرص های معمولی نیرو زا نیز استفاده نمی کند و بارها در اجراهای زنده آمادگی و مهارتش را به رخ همگان گشانده. 


خوانندگان متال هم برای خواندن در گامی که آهنگ های متال به آنها نیاز دارند, حتی سیگار هم نباید بکشند و استفاده از الکل نیز برایشان ممنوع است.
گیتاریستی هم که می خواهد در متال سولو بزند به اعصاب و دستانش احتیاج دارد پس نمی تواند مواد مصرف کند.


آنها معمولا از مواد مخدر استفاده نمی کنند و هیچ وقت هم کسی را به استفاده از این مواد تشویق نمی کنند.
فکر می کنم اگر بخواهیم در دنیای موسیقی به دنبال مقصری برای اعتیاید جوانان بگردیم نمی توانیم از "رپ" و "هیپ هاپ" چشم بپوشیم و متال را متهم کنیم. آنها علنا در اشعارشان می کشند و می نوشند و در کنار زیباترین ها در بهترین ماشین ها می رانند.در ویدئوهایشان نیز اغلب خواننده در میان اقیانوسی از دختران نیمه برهنه یا در حال استعمال مواد مخدر است یا پس از توپ سازی درحال اجراست.


-
Rob Flynn شاعر/ خواننده گروه Machine Head در قسمت پایانی شعر Only the names اینگونه می خواند:
سلام دوست من , این بار برای زهر شیرین زودتر برگشتی

ترویج خشونت:


در این مورد حرف زیادی برای گفتن ندارم.جوانی که بین هزاران جنگ و دعوا و ظلم محاصره شده است می تواند رو به موسیقی ایی بیاورد که بی هیچ ترسی عصبانیتش را از مشکلات مشترکشان فریاد می کشد.البته می تواند پاپ گوش کند , لباس مد روز بپوشد, ابروهایش را بردارد و اکثر وقتش را بیرون خانه سپری کند تا به نوعی دیگر ازمشکلاتش فرار کند.


نمی دانم هر روز دیدن صحنه های انفجارهای انتحاری, ترور, ضرب و شتم, گریه و شیون زنان و کودکان از شبکه های داخلی و خارجی آن هم هر دو ساعت یکبار می تواند گوی رقابت را از موسیقی متال در ترویج خشونت بدزدد یا خیر.اما می دانم "فلان گروه آدمی را روی سن با اره تکه تکه کرد" یا" گروهی با دینامیت آدمی را منفجر کرد" یا چنین خبرهایی واقعیت ندارند یا حداقل اینکه من که بسیار در این مورد جستجو کردم چیزی نیافتم. البته فکر هم نمی کنم هیچ کجای دنیا پلیس یک کشور اجازه یک همچین کاری را در یک محل عمومی مانند یک کنسرت را بدهد.


در این شکی نیست که اخیرا گروه های تازه وارد ناخالصی های بسیاری را به متال تزریق کرده اند اما حسین بسیجی معروف به بیجه بیش از بیست کودک را بعد از تجاوز به قتل رساند و آتش زد.بعید می دانم در روستایی که او زندگی می کرد کسی متال گوش کند که حتی شیطان پرستان مکتب کهنه شیطان پرستی هم در قوانین دهگانه خود از آزار رساندن به کودکان و حتی حیوانات برحذر اند.


آهنگ های متال اگر ترویج خشونت می کنند خشونتی جهت دار و هدف دار است.علت و مسبب خشونت نیز مشخص اند , البته هر چه فکر می کنم به جز تعداد معدودی (شاید به تعداد انگشتان یک دست)آهنگ متالی را به خاطر نمی آورم که چه مستقیم و چه غیرمستقیم بخواهد خشونت, آشوب, هتک حرمت و الخ را ترویج کند و شما هم باید این را در نظر بگیرید که اگر یک نفر(احتمالا یک بیمار روانی) بخواهد بکشد و همفکرانش را هم با موسیقی به همین کارها ترغیب کند, نمی تواند با صدایی شبیه به خوانندگان
Modern taking و موسیقی ایی به سبک آهنگ های backstreet boys این کار را بکند.مطمئنا از سبک متال مانند هر پدیده دیگر می توان سو استفاده کرد.(هنگامی که انیشتین توانست اتم را بشکافد هرگز به بمب اتمی فکر نکرده بود)


- مدتها پیش در تاکسی آهنگی شنیدم که اینگونه شروع می شد: می کشمت..اگه با غریبه ببینمت

متال هم مانند بسیاری از هنرها ه م ظاهر دارد و هم درون .اگر توانستید ماهیتش را بیابید دیگر در ظواهرآن گم نخواهید شد.
فکر می کنم مثال کلیشه ایی چاقو برای متال مناسب ترین مثال باشد.همان چاقویی که هم می تواند در جراحی استفاده شود و هم در کشتن.
زیر شاخه اش مهم نیست چه هوی,چه دوم,چه گوتیک و چه دث(کاری باسبک های نوظهور وناخلف ندارم)همه آنها پشت فریادی که می کشند می گویند فریاد دیگر بس است.
اما اگر ذهنمان را ببندیم و متال هم مملو از اشکال باشد باز هم اینگونه حمله و مقابله کردن با آن در صلاحیت این منتقدین تنگ نظر و بی رحم نیست.

نه من باید افکار او را به سخره بگیرم و نه او حق دارد به خود اجازه دهد که در مورد افکار من کنکاش کند.

نظرم را در مورد موسیقی ایی که روزم را با آن به شب می رسانم تا آنجا که می شد واضح نوشتم البته همیشه هم نمی توان عقب نشینی کرد.من هم زبان این جماعت کج فکر را خوب آموخته ام:

کارهای بزرگ را بگذارید برای آدم های بزرگ, حتی اگر شیطان پرستی و خودکشی کردن باشد.
شما حقیرتر از آنی هستید که بتوانید خدایتان را بپرستید و احمق تر از آنکه نگذارید خدایتان را پرستش نکنند.


اما این دروغ باید خاتمه پیدا کند, من هم باید مزدم را از تمام لذایذی که به تو دادم بگیرم
به خاطر داری روز اولی که تو را دیدم به تو گفتم که اسم هر دوی ما یکی است؟
این تنها چیزی بود که دروغ نبود


اسم واقعی من اعتیاد توست
(قسمت سرود:)
من تو را به زیر می کشم و خردت می کنم
درونت می سوزم و می سوزانمت
و هرگز افسوست را نخواهم خورد.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 9:50  توسط کوروش | 

UnforGiven I

نابخشوده (I)

 UnfotGiven

نابخشوده داستان تمام انسان ها، در واقع نابخشوده بودن ارتباطی با شرایط اجتماعی و اقتصادی ندارد ً مسایلی که بین تمام انسان ها مشترک است. هر کس اگر به گذشته اش نگاه کند به سادگی می بیندکه چطور در گذر زمان مجبور شده است خواست ها و تمایلات خود را تغییر دهد و بغضاً برخی از آن ها را فراموش کند. انسان ها در توجیه این تغییرات ویا فراموش کردن ها اعتقادات مذهبی، اجتماعی و قومی و یا رسوم ویا حتی منطق را قرار می دهند. وبدین سان این تغییرات را الزامی و بدیهی می انگارند. در این جا نمی توان نقش تربیتی والدین را در نظر گرفت.

خانواده ها با توجه به تربیتی که به ارث برده اند کودکان را رام می کنند که اگر نکردند جامعه این کار را خواهد کردبعد یا انسان رام می شود یا تنش عصبی حاصل از جدال خواست های درونی اش با اجتماع از او مجرم می سازد ، مجرمی یا به جامعه آسیب می رساند یا به خودش. اما در هر کدام از این حالتها همواره جدالی بی پایان بین خواست های واقعی انسان و الگو های قراردادی شده جامعه در درون انسان وجود دارد که هر کسی اگر چند لحظه به درونش را می بیند آن نبرد را می بیند، این همان رام شدنی است که در ابتدای آهنگ به آن اشاره شده است رام شدنی که انسان در نهایت به آن تن می دهد.

درد و خفت همیشگی در واقع اشاره به درد دوری انسان از خواست های واقعی اش و خفت حاصل از اجبار به اطاعت کردن است که همواره تا دم مرگ با انسان است. در دوران نوجوانی محروم از آرزو ها و تفکرات زیر شلاق که همان فشار خانواده و اجتماع است ادامه می دهد و بعد از رسیدن به دوران جوانی یعنی دورانی که انسان در اثر اعتماد به نفس بسیار تصور می کند که قادر به انجام دادن هر کار است به خود قول می دهد که از این پس آرزو هایش را دنبال کند و خودش برای آینده اش تصمیم بگیرد .

در حالی که هیچ وقت نتوانسته احساساتش را دنبال کرده و آزاد باشد در واقع هرگز واقعاً خودش نبوده است . آن ها که در واقع اشاره به خانواده و جامعه دارد همواره سعی کرده اند تا هستی او که شامل افکار، احساسات و آرزوهایش هستند را به تاراج ببرند . و در واقع حالا که به میان سالی گام نهاده گویی دیگر کسی برایش اهمیتی قایل نیست زیرا که او تسلیم شده و نبردی در کار نیست.

در واقع شاعر زندگی را نبردی بین انسان و شرایط اجتماعی و خانوادگی تشیبه کرده که هدف خانواده و جامعه از این نبرد خرد کردن انسان تا لحظه تسلیم او و پذیرفتن سرنوشتی است که به اصصلاح برایش مقرر بوده است. بعد از این تسلیم به قول شاعر ناشی از زجر خستگی و نا امیدی انسان موجودی می شود که دیگر نمی تواند بجنگد و اصولاً احتیاجی به جنگ نیز وجود ندارد، زیرا همین شکست احساس خفتی را در انسان به وجود نمی آورد که هر لحظه انسان را ضعیف تر می کند تا اینکه در میانسالی در درون به سان پیر مرد خسته و رنجوری می شود که آماده مرگ خفت آور و توام با شکست است .

در واقع انسان از نظر شاعر همواره محکوم کردن به ارضا کردن اجتماع یا خانواده یا دیگر نهادهایی است که به آن ها ارتباط نزدیک دارد و هرگز فرصتی به او داده نمی شود تا به دنبال خواست ها و تمایلات خود رفته و خودش باشد. در اواخر آهنگ شاعر اعتراف می کند که در این حقیقت داستان زندگی خودش است و در پایان مخاطبین را نیز مفتخر به لقب نابخشوده می کند و در واقع می گوید که این نابخشودگی خاصیت تمام انسان ها است .

در کلیپ این آهنگ نیز دنیای نابخشوده مانند فاضلابی مرطوب است و از همان ابتدا شخصیت هایی که چهره شان معلوم نیست در حال تصمیم گیری برای او هستند این شخصیت ها همان اجتماع و خانواده و دیگر نهاد های تاثیر گذار در زندگی نابخشوده اند. در اوایل کلیپ نابخشوده با دیواری روبرو است که همان موانع خانوادگی و اجتماعی است وقتی شروع به کندن می کند تا در نهایت به آزادی برسد. نوجوانی بیش نیست اما هنگامی که کندن دیوار تمام می شود خاک دیوار ساعت را که همانا زمان و یا عمر است می پوشاند هنگامی که نور حقیقت و رهایی به او می تابد در می یابد که راز و کلید رهایی چیزی نیست جز مرگ و می فهمد که عمرش رو به اتمام هست اما با بیان نکردن این حقیقت به دیگرانی که مانند او در راه آزادی خود با زندگی می جنگند نه تنها به آن ها اجازه نمی دهد تا از تونلی که کنده استفاده کنند یا در حقیقت مجبور به کندن تونلی دیگر یا طی کردن راه دیگری نشوند بلکه با این کار کلید راه بر آنها می بندد و آنها را مجبور می کند تا مانند خودش این راه را خودش طی کرده و عمرشان را به حفر کردن دیوار و مبارزه با سرنوشت صرف کنند و سپس در حالت تسلیم و با خفت سر به زمین گذاشته و به انتظار مرگ می نشیند.

خون تازه ای به زمین می پیوندد/ و به سرعت رام می شود / در میان درد و خفت همیشگی /پسر جوان قوانین زندگی را می آموزد / در دورانی که این کودک رشد می کند / این پسر شلاق خور کار غلطی انجام داده است / محروم از همه افکارش / مرد جوان تلاش می کند و ادامه می دهد/ در این حال به خود قول می دهد / که از این پس کسی آرزوها یش را از او نگیرد / آنچه که احساس کردم/ آنچه که درک کردم/ هرگز در اعمالم و ظاهرم نشان ندادم / انگار که نبودم/ انگار که ندیدم/ و کسی نیز نخواهد دانست که چه بوده است /آنچه که احساس کردم / آنچه که درک کردم/ هرگز در ظاهرم و اعمالم نشان ندادم/ هرگز آزاد نبودم/ هرگز من نبودم/پس من تو را نابخشوده میخوانم/آنها زندگیشان را وقف تاراج و غارت/هستی او کرده اند/او همواره سعی کرده است که تمام آن ها را راضی نگه دارد/ و اکنون او این مرد جگر سوخته است/او در تمامی لحظات زندگی اش / به طور همیشگی جنگیده است / اما او قطعاً در این نبرد پیروز نخواهد شد/ و اکنون او مرد خسته رنجور وشکسته ای است/ که دیگر اهمیتی برای کسی ندارد/ در انتها پیرمرد آماده می شود/ تا با خفت و خواری به سوی مرگ برود/آن پیرمرد اینجا من هستم/آنچه احساس کردم/ آنچه که درک کردم/ هرگز در ظاهر و اعمالم نشان ندادم/ هرگز آزاد نبودم / هرگز من نبودم/پس من تو را نابخشوده می خوانم/ تو به من لقب دادی/ من نیز به تو لقبی اعطا می کنم/پس من تو را نابخشوده می خوانم

همیشه از آدمایی که شکل انسان هستن ولی در واقع حیوونی هستن زیر پوست انسان متنفر بودم ما آدما رسمو رسوم انسانیت و آدم بودن رو فراموش کردیم هر سال و هر ثانیه ایی که می گذره این فراموشی بیشتر می شه همیشه از خودم می پرسیدم چرا؟؟؟ چی شد که اینجوری شد از کجا شروع شد، همیشه دوست داشتم برم یه جنگل دور افتاده دور از اجتماع آدمای فراموشکار زندگی کنم می خوام توی طبیعت زندگ کنم آزادانه دور از تکنولوژی ، دور از اجتماع فراموش کنندهها زندگی کنم اما نمیتونم نمیدونم این سبک زندگی چقدر می تونه سخت باشه اما اینو میدونم از اینکه اسیر تکنولوژی باشم خیلی بهتره اما هر چی باشه زندگیه مکانیزه رو باید تحمل کرد اما خوش به حال کسایی که مرزارو پاک میکننو به آرزوهاشون میرسن و توی آرزوشون میمیرن. من آرزوم اینه که توی اون جنگل آرزوهام بمیرم اونم وقتی روی زمین دراز کشیدمو دارو شاخه های درختایی که باد دار تکونشون میده رو میبینم بدنممم قراره سهم طبیعت بشه چون من سهممو از طبیعت گرفتم خب معلومه که منمم باید یه سهمی در قبالش بهش بدم .

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 19:33  توسط کوروش | 

متال یه نوع موسیقیه یه نوع موسیقی بیدار موسیقیی که بیشتر از اینکه یک صدا باشه یک فریاده .فریادی که مطرح میکنه بی پروا بی حراس ، بی پرده، هیچی نمی خواد اما همه چیزو میگه.موسیقی متال مقدس ترین نوع اعتراض ،  اعتراضی از جنس فریاد نه از جنس پرچم نه از جنس دفاع، از جنس درون.

فریادهایی که با خشم آمیختست فریادهایی که صدات میزنن امکان نداره یک انسان چنین چیزیو بشنوه و به وجد نیادو به نظر من افرادی که تلخی همه چیرو حس کردن حرف متال رو بیشتر می فهمن شاید به خاطر همینه که بیشتر آدمایی که واقعا به این موسیقی احترام میزارن افکاری روشن دارن.

در واقع درک موسیقی متال درک وجوده یه انسانه به اندازه ای که حتی شخصیت خیلی از انسانهارو شکل داده و عوض کرده (خودمم اعتراف می کنم که من یکی از اون آدمایی هستم که متال شخصیاتمو عوض کرده) شخصیت هایی با تفکر عمیق درست کرده با دید روشنفکرانه نسبت به جهان و چشمی که به غیر از رنگهای زیبا ،رنگ های زندگیو که اکثرا تیره هستن رو میبینه شخصیت هایی رو ساخته که میفهمن و درک میکننو فریاد میزنن.

باید قبول کرد که متال یک باوره که توی وجود همه قرار داره اما باید بیدار شه باید فریاد بزنه. دردهایی هستن که فریادها خاموششون میکنه.و انسانهایی هستن که هیچ وقت بیدارنمیشن همیشه ساکت ان و زندگی میکنن اما صدا ندارن فریادی ندارن یا اگه دارن قبل از زدن خفه میشه مثل فریادهای خفه شده ی ما فریادهایی که با سرب خفه میشه فریادهایی که زده نمیشه و باید بدونیم صدایی که نرسه هیچ وقت به عمل تبدیل نمیشه  وای که چقدر فریادا رو کشتیم ما باید می بودیم ما هم باید آزاد زندگی میکردیم آزادی ،آزادی و آزادی ...

NO

آزادی چیه قسم میخورم نصف ملتم نمیتونن آزادی رو تعریف کنن همون طور که نمیتونن دینو تعریف کنن دینی که بخاطرش کشته میشن و بدنیا میان فقط کافی از یکیشون بپرسی دین چیه؟؟ اما من جوابشو می دونم دین اعتقاداتیه که از بچگی به خوردشون دادنو بدون هیچ چون و چرایی قبول کردن.

موسیقی متال از تکنیکی ترین، فی ترین و فلسفی ترین موسیقی‌ها ی جهان است. مفهوم شعرهای متال همان طور که قابل لمس هست اعتراض امیز هم هست ولی با تاسف تمام درجامعه ما از ان به‌عنوان موسیقی مبتذل یاد می‌کونند و این موسیقی را بی ارزش مینامند(کسانی که این نقد را می‌کنند هیچی از موسیقی نمی‌دونن)شاید خیلی‌ها نمی‌دا نند که چرا گروههای هوی از چهره‌های نامرتب و ژولیده استفاده می کنن موسیقی ای که حرفش دقاع از حقوق بشر، اعتراض یا خیلی چیزهای دیگر است باید چهره‌های اعتراض امیز داشته باشند

 

موسیقی متال نه تنها اشعار تو خا لی سکس وعشق نیست بلکه در مورد مساعل مختلف از جمله سیاسی، فرهنگی اجتماعی وحتی افسانه‌ای هم سخن به میان اورده و عاری از جملات بی معنی که موضوع اصلی موسیقی‌هایی مثل.......شده‌است.موسیقی که در عین سنگینی حرف خود را بیان می‌کند. متال، واژه‌ای که هر کدام از ما به نوعی با آن آشنا هستیم. تیپ ظاهری که اکثرا با نام متال یا هوی در بین قشری از مردم وجود دارد یا موسیقی سنگین و گوش خراش یا رفتار ضد هنجار و ارزش... همه و همه تصوراتی است که از متال برداشت می‌شود ولی اصل و ریشهٔ این کلمه چیست؟؟؟

امروز باخو گرفتن به زندگی ماشینی خود را فراموش کرده و به همان ابزارکاری خود تبدیل می‌شود. بی توجهی و بی احساسی وی را فرا گرفته و دیگر به ارزشها و قوانین پایبند نیست و به همه چیز بی اعتنا می‌شود. مکاتب و مذاهب عده کمی را دور خود جمع کرده اندو نافرمانی به حد اکثر رسیده و عدالت از بین رفته و تفکر مردم از آنها گرفته شده و زندگی ساختگی به آنها تزریق می‌شود درین میان عده‌ای می‌آیند و سخن از عدالت به میان می‌آورند و از حقوق پایمال شده انسان‌ها سخن میگویند، محیط جدید امروزی را به آنها معرفی می‌کنند و از خطرها آگاه میسازند و روز به روز انسان‌های زیادی را از مرگ معنوی و روحی نجات میدهند و جنبش عظیم متال را پایه گزاری می‌کنند

متال یه موسیقی عادی نیست بلکه یک جنبش عظیم فکری و تحولی درونی برای انسان‌هاست. جنبشی که از حقوق افراد دفاع می‌کند و قصد دارد با نشان دادن پستی‌ها و رذالت‌ها انسان را در مسیر اصلی خود هدایت کند و با ابزار سخت خود، سخت ترین انسان‌ها را فرو میریزد و انسان متکی به نفس و تفکر خویش را به وجود می‌آورد

زندگی از آن ماست تا آن را به شیوهٔ خودمان زنگی کنیم "(متالیکا: و دیگر هیچ چیز اهمیت ندارد )" این عده از هر عنصری اسنفاده می‌کنند تا اعتراض خود را نشان دهند، از نوع لباسی که به تن می‌کنند از مدلهای ریش و موگرفته تا برخوردهای اجتماعی، ... همه و همه نشانهٔ اعتراض آنها به زندگی تزریق شده و واهی است

ولی تفکرات غلط و اشتباه در مورد متال چگونه شکل میگیرند که عده‌ای آن را ناهنجار و موسیقی خشونت می‌خوانند متال پس از جنگ جهانی دوم پایه گزاری شد، واقعه‌ای که بر روی همهٔ کشورهای جهان مخصوصا کشورهای اروپایی تأثیر بدی گذاشت و همه ملتها با مشکلات جدی روبرو شدند. جنگ فرزندان خود را بلعید و قهرمانان میدان‌های نبرد با وجود رشادتهای فراوان کنار گذاشته شدند و فساد همه جا را پر کرد و این آغاز زندگی بی محتوا و خالی از ارزش برای انسان بود و به تدریج انسان را از هالهٔ انسانیت خارج کرد. حکومت‌های سیاه به بهره کشی سیاسی و اقتصادی از مردم پرداختند و زدگی آنها از آنها گرفتند "اینک جهان رفته و من تک مانده‌ام، پروردگارا! یاری ام ده ! " به امید مرگ نفسم را در سینه حبس میکنم، پروردگرا خواهش میکنم یاری م ده تاریکی زندانی ام کرده، همه آنچه میبینم، ترس و وحشت مطلق نه یاری زیستن ندارم نه توان مردن، در دام افتاده در درون خود  ( متالیکا: آهنگ ، One )" متال یک عامل اساسی در برابر خفقان و سکوتی بود که دولتها به وجود آوردند، با صدای بلند و کوبنده فریاد میزد و حقوق خود را طلب می‌کرد و مردم را آگاه می‌ساخت " گرگهای قدرت به در خانه ات کمین کرده‌اند می‌شنوی؟ چون سایه به دنبال تو هستند به زودی فرو می‌نشانی اشتهایشان را آنها می‌بلعند زیر چکش‌های عدالت خورد خواهی شد، به خاطر قدرت! متایلیکا: ...

Control

درین زمان حربه حکومت‌های سیاه به کار گرفته شد و سعی بر این داشت که چهره این موسیقی را نزد مردم خراب کنند و مردم را نسبت به آن بی اعتماد کنند، آلیس کوپر تحت فشار قرار گرفت و مورد تمسخر مورم شد، آزی آزبرن به جرم شیطان پرستی !!! به دادگاه کشیده شد، بزرگانی چون فردی مرکوری مورد انتقادهای شدید قرار گرفتند و... با این وجود این جنبش به کار خود ادامه داد و موفق شد بر این توطئه‌ها پیروز شود و این سبب شد که مخالفان این موسیقی به فکر توطئه‌ای دیگر برای بد نامی این موسیقی بی افتند و آن آسیب از درون بود، انحرافات و اختلا فات به وجود آمد، عقاید بی ارزش مطرح شد و کیفیت اشعار پایین آمد و مفاهیم پوچ و بعضا عاشقانه جای اشعار والا و گرانقدر راجر واترز، جیمز هتفیلد، رونی جیمز دیو، آزی آزبرن، اریک آدامز و... را گرفتند تا اینکه امروزه از هر صد گروه متال، تنها یک گروه اصیل وجود دارد و این عاملی شد تا با نام متال هر سوء استفاده‌ای بکنند و از ارزش و اعتبار این موسیقی بکاهند، کرت کوبین ‌های زیادی دست به خود کشی زدند و آلیس کوپرهای زیادی گوشه نشینی را اختیار کردند .

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 15:55  توسط کوروش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من متال گوش می کنم زیرا با روحیه ام سازگار است اگر مانند بقیه نیستم حداقل مانند آن کسی هم نیستم که در شهر کچلان, موهایش را از ته می تراشد.
هر کسی تا آنجایی که زندگی به او اجازه دهد آزاد است تا روش زندگی اش را خود انتخاب کند من روش زندگی ام را با متال پیدا کردم.آهنین فکر می کنم , آهنین زندگی می کنم و آهنین خواهم مرد.

پیوندهای روزانه
بهادر متال
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1387
آبان 1387
مهر 1387
پیوندها
آوای سکوت (غزال)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM