![]() |
![]() |
|
| متال موسیقی دردها، رنجها، مرگ رنگهاو هیاهوها ... |
|
سلام.
امروز بد از مدتها دارم مطلب جدید می نویسم چون وقت نداشتم از این بابت از همتون معزرت می خوام اما بیشتر به یه دلیل اومدم دیشب با یکی از دوستان ضد متال بحث می کردم اون میگفت که گروههای متال همشون وحشی و معتادن همین باعث شد که من بیامو یه سری مطالب جدید برای توضیح ای مسله و توجیه کردن دوستم (ایمان) و بقیه که این طرز فکر رو دارم ارسال کنم
نمیشه گفت متال امروزی (فقط توجه داشته باشید منظور من ۹۰ درصد گروههای متال امروزی رو می گم نه گروههای متال اصیل) نه مقدسه و نه می ش اونو مسبب تمام مشکلات بشری دانست . روی تی شرت نوجوانی که در مدرسه اش بمب کار گذاشت و باعث مرگ چند نفر شد..درشت نوشته شده بود : RammStein مجال این نیست که بحث کنیم که اصلا آیا مرلین و رامشتاین هم جزو متال محسوب می شوند یا نه با اینکه همه ما می دانیم خبرهایی مانند خبرهای بالا نه چیزی را تایید می کند و نه چیزی را نفی اما چرا یک زمزمه باعث شد دولت و ملت آمریکا در جبهه ایی مشترک به سمت موسیقی متال حمله ور شوند؟ اینا همه عواملی هستن که به موسیقی متال نسبت دادن و من دلایل خودم رو میگم که تا بگم که اینا همه وصله های دروغیه که به متال چسبوندن
شیطان پرستی:
البته این "ما" برمی گردد به افرادی که شخصا طی یک فکس از جانب خدا مامور شده اند هر کسی که او را نمی پرستد به جهنم روانه کنند, گویی کسی که آنها را آفریده خبر از افکار کثیف و ذات پلیدشان ندارند اما بیایید کمی راحت تر و عمیق تر به این مسئله نگاه کنیم...
نمی دانم می شود شیطان پرستی را راحت تر از این هم توصیف کرد یا نه, البته شاید شیطان پرستی بتواند تعاریف زیادی داشته باشد حال خود انصاف بدهید خداپرستیم یا شیطان پرست؟ ( خودتانید و خدای خود برای شیطان پرست شدن حتما نباید خون حقیقی بیاشامید و رو به شیطان سجده کنید!) شیطان پرستی برای ما تنها یک اسم وحشتناک است.بد نیست هر کدام از ما تنها برای کسب اطلاع هم که شده کمی در مورد این فرقه ضاله تحقیق کنیم و چیزی بخوانیم.مطمئنا ایمان ما قوی تر از آنیست که با خواندن چند مطلب در مورد شیطان پرستان سست شود که آن ایمانی که تنها با کشیدن خط قرمز و بستن گوش و چشم می توان آن را نگه داشت شاید اگر همسطح شیطان پرستی نباشد از آن بالاتر هم نیست.اگر مخالفتی است چرا با دلیل و منطق نباشد؟
ما حقیقت را می گوییم و آنها کذب تنها به این دلیل که به آنها اجازه حرف زدن نمی دهیم؟ ما برنده اییم و آنها بازنده تنها به این دلیل که آنها مثل ما فکر نمی کنند؟ نیهیلسم:
در مور پوچ گرایی یه چیز دیگه رو هم باید بگم اونم اینه که : شما یی که خودتنو که یه نهیلیسم معرفی میکنید و میگید همه ما یه قدرت بزرگ رو قبول داریم . پس اگه شما این قدرت بزرگ و قبول دارید نمیتونید یه متالر باشید. به نظرم هنوز شما قانون هاشو نمیدونید ولی من براتون میگم تا قشنگ ببیند:
( I fear no man از هیچ کسی نمیترسم) ( I fear no God از هیچ خدایی نمیترسم) ( I have no heroesهیچ الگویی ندارم) ( I am a Nihilistمن یک نهیلیسم هستم) کسی که ادعای پوچ گرا بودن می کنه نمی تونه ادعای متالر بودن بکنه چون یه الگوی متال رو داره و به چیزی اعتقاد داره به متال ایمان داره پس آقای پوچ گرا ادعای متالر بودن نکن تو فقط یه پوچ گرایی !!! خودکشی:
فاشیسم:
اعتیاد و مواد مخدر:
ترویج خشونت:
متال هم مانند بسیاری از هنرها ه م ظاهر دارد و هم درون .اگر توانستید ماهیتش را بیابید دیگر در ظواهرآن گم نخواهید شد. نه من باید افکار او را به سخره بگیرم و نه او حق دارد به خود اجازه دهد که در مورد افکار من کنکاش کند. نظرم را در مورد موسیقی ایی که روزم را با آن به شب می رسانم تا آنجا که می شد واضح نوشتم البته همیشه هم نمی توان عقب نشینی کرد.من هم زبان این جماعت کج فکر را خوب آموخته ام: کارهای بزرگ را بگذارید برای آدم های بزرگ, حتی اگر شیطان پرستی و خودکشی کردن باشد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 9:50 توسط کوروش |
|
|
UnforGiven I نابخشوده (I) نابخشوده داستان تمام انسان ها، در واقع نابخشوده بودن ارتباطی با شرایط اجتماعی و اقتصادی ندارد ً مسایلی که بین تمام انسان ها مشترک است. هر کس اگر به گذشته اش نگاه کند به سادگی می بیندکه چطور در گذر زمان مجبور شده است خواست ها و تمایلات خود را تغییر دهد و بغضاً برخی از آن ها را فراموش کند. انسان ها در توجیه این تغییرات ویا فراموش کردن ها اعتقادات مذهبی، اجتماعی و قومی و یا رسوم ویا حتی منطق را قرار می دهند. وبدین سان این تغییرات را الزامی و بدیهی می انگارند. در این جا نمی توان نقش تربیتی والدین را در نظر گرفت. خانواده ها با توجه به تربیتی که به ارث برده اند کودکان را رام می کنند که اگر نکردند جامعه این کار را خواهد کردبعد یا انسان رام می شود یا تنش عصبی حاصل از جدال خواست های درونی اش با اجتماع از او مجرم می سازد ، مجرمی یا به جامعه آسیب می رساند یا به خودش. اما در هر کدام از این حالتها همواره جدالی بی پایان بین خواست های واقعی انسان و الگو های قراردادی شده جامعه در درون انسان وجود دارد که هر کسی اگر چند لحظه به درونش را می بیند آن نبرد را می بیند، این همان رام شدنی است که در ابتدای آهنگ به آن اشاره شده است رام شدنی که انسان در نهایت به آن تن می دهد. درد و خفت همیشگی در واقع اشاره به درد دوری انسان از خواست های واقعی اش و خفت حاصل از اجبار به اطاعت کردن است که همواره تا دم مرگ با انسان است. در دوران نوجوانی محروم از آرزو ها و تفکرات زیر شلاق که همان فشار خانواده و اجتماع است ادامه می دهد و بعد از رسیدن به دوران جوانی یعنی دورانی که انسان در اثر اعتماد به نفس بسیار تصور می کند که قادر به انجام دادن هر کار است به خود قول می دهد که از این پس آرزو هایش را دنبال کند و خودش برای آینده اش تصمیم بگیرد . در حالی که هیچ وقت نتوانسته احساساتش را دنبال کرده و آزاد باشد در واقع هرگز واقعاً خودش نبوده است . آن ها که در واقع اشاره به خانواده و جامعه دارد همواره سعی کرده اند تا هستی او که شامل افکار، احساسات و آرزوهایش هستند را به تاراج ببرند . و در واقع حالا که به میان سالی گام نهاده گویی دیگر کسی برایش اهمیتی قایل نیست زیرا که او تسلیم شده و نبردی در کار نیست. در واقع شاعر زندگی را نبردی بین انسان و شرایط اجتماعی و خانوادگی تشیبه کرده که هدف خانواده و جامعه از این نبرد خرد کردن انسان تا لحظه تسلیم او و پذیرفتن سرنوشتی است که به اصصلاح برایش مقرر بوده است. بعد از این تسلیم به قول شاعر ناشی از زجر خستگی و نا امیدی انسان موجودی می شود که دیگر نمی تواند بجنگد و اصولاً احتیاجی به جنگ نیز وجود ندارد، زیرا همین شکست احساس خفتی را در انسان به وجود نمی آورد که هر لحظه انسان را ضعیف تر می کند تا اینکه در میانسالی در درون به سان پیر مرد خسته و رنجوری می شود که آماده مرگ خفت آور و توام با شکست است . در واقع انسان از نظر شاعر همواره محکوم کردن به ارضا کردن اجتماع یا خانواده یا دیگر نهادهایی است که به آن ها ارتباط نزدیک دارد و هرگز فرصتی به او داده نمی شود تا به دنبال خواست ها و تمایلات خود رفته و خودش باشد. در اواخر آهنگ شاعر اعتراف می کند که در این حقیقت داستان زندگی خودش است و در پایان مخاطبین را نیز مفتخر به لقب نابخشوده می کند و در واقع می گوید که این نابخشودگی خاصیت تمام انسان ها است . در کلیپ این آهنگ نیز دنیای نابخشوده مانند فاضلابی مرطوب است و از همان ابتدا شخصیت هایی که چهره شان معلوم نیست در حال تصمیم گیری برای او هستند این شخصیت ها همان اجتماع و خانواده و دیگر نهاد های تاثیر گذار در زندگی نابخشوده اند. در اوایل کلیپ نابخشوده با دیواری روبرو است که همان موانع خانوادگی و اجتماعی است وقتی شروع به کندن می کند تا در نهایت به آزادی برسد. نوجوانی بیش نیست اما هنگامی که کندن دیوار تمام می شود خاک دیوار ساعت را که همانا زمان و یا عمر است می پوشاند هنگامی که نور حقیقت و رهایی به او می تابد در می یابد که راز و کلید رهایی چیزی نیست جز مرگ و می فهمد که عمرش رو به اتمام هست اما با بیان نکردن این حقیقت به دیگرانی که مانند او در راه آزادی خود با زندگی می جنگند نه تنها به آن ها اجازه نمی دهد تا از تونلی که کنده استفاده کنند یا در حقیقت مجبور به کندن تونلی دیگر یا طی کردن راه دیگری نشوند بلکه با این کار کلید راه بر آنها می بندد و آنها را مجبور می کند تا مانند خودش این راه را خودش طی کرده و عمرشان را به حفر کردن دیوار و مبارزه با سرنوشت صرف کنند و سپس در حالت تسلیم و با خفت سر به زمین گذاشته و به انتظار مرگ می نشیند. خون تازه ای به زمین می پیوندد/ و به سرعت رام می شود / در میان درد و خفت همیشگی /پسر جوان قوانین زندگی را می آموزد / در دورانی که این کودک رشد می کند / این پسر شلاق خور کار غلطی انجام داده است / محروم از همه افکارش / مرد جوان تلاش می کند و ادامه می دهد/ در این حال به خود قول می دهد / که از این پس کسی آرزوها یش را از او نگیرد / آنچه که احساس کردم/ آنچه که درک کردم/ هرگز در اعمالم و ظاهرم نشان ندادم / انگار که نبودم/ انگار که ندیدم/ و کسی نیز نخواهد دانست که چه بوده است /آنچه که احساس کردم / آنچه که درک کردم/ هرگز در ظاهرم و اعمالم نشان ندادم/ هرگز آزاد نبودم/ هرگز من نبودم/پس من تو را نابخشوده میخوانم/آنها زندگیشان را وقف تاراج و غارت/هستی او کرده اند/او همواره سعی کرده است که تمام آن ها را راضی نگه دارد/ و اکنون او این مرد جگر سوخته است/او در تمامی لحظات زندگی اش / به طور همیشگی جنگیده است / اما او قطعاً در این نبرد پیروز نخواهد شد/ و اکنون او مرد خسته رنجور وشکسته ای است/ که دیگر اهمیتی برای کسی ندارد/ در انتها پیرمرد آماده می شود/ تا با خفت و خواری به سوی مرگ برود/آن پیرمرد اینجا من هستم/آنچه احساس کردم/ آنچه که درک کردم/ هرگز در ظاهر و اعمالم نشان ندادم/ هرگز آزاد نبودم / هرگز من نبودم/پس من تو را نابخشوده می خوانم/ تو به من لقب دادی/ من نیز به تو لقبی اعطا می کنم/پس من تو را نابخشوده می خوانم همیشه از آدمایی که شکل انسان هستن ولی در واقع حیوونی هستن زیر پوست انسان متنفر بودم ما آدما رسمو رسوم انسانیت و آدم بودن رو فراموش کردیم هر سال و هر ثانیه ایی که می گذره این فراموشی بیشتر می شه همیشه از خودم می پرسیدم چرا؟؟؟ چی شد که اینجوری شد از کجا شروع شد، همیشه دوست داشتم برم یه جنگل دور افتاده دور از اجتماع آدمای فراموشکار زندگی کنم می خوام توی طبیعت زندگ کنم آزادانه دور از تکنولوژی ، دور از اجتماع فراموش کنندهها زندگی کنم اما نمیتونم نمیدونم این سبک زندگی چقدر می تونه سخت باشه اما اینو میدونم از اینکه اسیر تکنولوژی باشم خیلی بهتره اما هر چی باشه زندگیه مکانیزه رو باید تحمل کرد اما خوش به حال کسایی که مرزارو پاک میکننو به آرزوهاشون میرسن و توی آرزوشون میمیرن. من آرزوم اینه که توی اون جنگل آرزوهام بمیرم اونم وقتی روی زمین دراز کشیدمو دارو شاخه های درختایی که باد دار تکونشون میده رو میبینم بدنممم قراره سهم طبیعت بشه چون من سهممو از طبیعت گرفتم خب معلومه که منمم باید یه سهمی در قبالش بهش بدم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 19:33 توسط کوروش |
|
|
متال یه نوع موسیقیه یه نوع موسیقی بیدار موسیقیی که بیشتر از اینکه یک صدا باشه یک فریاده .فریادی که مطرح میکنه بی پروا بی حراس ، بی پرده، هیچی نمی خواد اما همه چیزو میگه.موسیقی متال مقدس ترین نوع اعتراض ، اعتراضی از جنس فریاد نه از جنس پرچم نه از جنس دفاع، از جنس درون. فریادهایی که با خشم آمیختست فریادهایی که صدات میزنن امکان نداره یک انسان چنین چیزیو بشنوه و به وجد نیادو به نظر من افرادی که تلخی همه چیرو حس کردن حرف متال رو بیشتر می فهمن شاید به خاطر همینه که بیشتر آدمایی که واقعا به این موسیقی احترام میزارن افکاری روشن دارن. در واقع درک موسیقی متال درک وجوده یه انسانه به اندازه ای که حتی شخصیت خیلی از انسانهارو شکل داده و عوض کرده (خودمم اعتراف می کنم که من یکی از اون آدمایی هستم که متال شخصیاتمو عوض کرده) شخصیت هایی با تفکر عمیق درست کرده با دید روشنفکرانه نسبت به جهان و چشمی که به غیر از رنگهای زیبا ،رنگ های زندگیو که اکثرا تیره هستن رو میبینه شخصیت هایی رو ساخته که میفهمن و درک میکننو فریاد میزنن. باید قبول کرد که متال یک باوره که توی وجود همه قرار داره اما باید بیدار شه باید فریاد بزنه. دردهایی هستن که فریادها خاموششون میکنه.و انسانهایی هستن که هیچ وقت بیدارنمیشن همیشه ساکت ان و زندگی میکنن اما صدا ندارن فریادی ندارن یا اگه دارن قبل از زدن خفه میشه مثل فریادهای خفه شده ی ما فریادهایی که با سرب خفه میشه فریادهایی که زده نمیشه و باید بدونیم صدایی که نرسه هیچ وقت به عمل تبدیل نمیشه وای که چقدر فریادا رو کشتیم ما باید می بودیم ما هم باید آزاد زندگی میکردیم آزادی ،آزادی و آزادی ...
آزادی چیه قسم میخورم نصف ملتم نمیتونن آزادی رو تعریف کنن همون طور که نمیتونن دینو تعریف کنن دینی که بخاطرش کشته میشن و بدنیا میان فقط کافی از یکیشون بپرسی دین چیه؟؟ اما من جوابشو می دونم دین اعتقاداتیه که از بچگی به خوردشون دادنو بدون هیچ چون و چرایی قبول کردن. موسیقی متال از تکنیکی ترین، فی ترین و فلسفی ترین موسیقیها ی جهان است. مفهوم شعرهای متال همان طور که قابل لمس هست اعتراض امیز هم هست ولی با تاسف تمام درجامعه ما از ان بهعنوان موسیقی مبتذل یاد میکونند و این موسیقی را بی ارزش مینامند(کسانی که این نقد را میکنند هیچی از موسیقی نمیدونن)شاید خیلیها نمیدا نند که چرا گروههای هوی از چهرههای نامرتب و ژولیده استفاده می کنن موسیقی ای که حرفش دقاع از حقوق بشر، اعتراض یا خیلی چیزهای دیگر است باید چهرههای اعتراض امیز داشته باشند
موسیقی متال نه تنها اشعار تو خا لی سکس وعشق نیست بلکه در مورد مساعل مختلف از جمله سیاسی، فرهنگی اجتماعی وحتی افسانهای هم سخن به میان اورده و عاری از جملات بی معنی که موضوع اصلی موسیقیهایی مثل.......شدهاست.موسیقی که در عین سنگینی حرف خود را بیان میکند. متال، واژهای که هر کدام از ما به نوعی با آن آشنا هستیم. تیپ ظاهری که اکثرا با نام متال یا هوی در بین قشری از مردم وجود دارد یا موسیقی سنگین و گوش خراش یا رفتار ضد هنجار و ارزش... همه و همه تصوراتی است که از متال برداشت میشود ولی اصل و ریشهٔ این کلمه چیست؟؟؟ امروز باخو گرفتن به زندگی ماشینی خود را فراموش کرده و به همان ابزارکاری خود تبدیل میشود. بی توجهی و بی احساسی وی را فرا گرفته و دیگر به ارزشها و قوانین پایبند نیست و به همه چیز بی اعتنا میشود. مکاتب و مذاهب عده کمی را دور خود جمع کرده اندو نافرمانی به حد اکثر رسیده و عدالت از بین رفته و تفکر مردم از آنها گرفته شده و زندگی ساختگی به آنها تزریق میشود درین میان عدهای میآیند و سخن از عدالت به میان میآورند و از حقوق پایمال شده انسانها سخن میگویند، محیط جدید امروزی را به آنها معرفی میکنند و از خطرها آگاه میسازند و روز به روز انسانهای زیادی را از مرگ معنوی و روحی نجات میدهند و جنبش عظیم متال را پایه گزاری میکنند متال یه موسیقی عادی نیست بلکه یک جنبش عظیم فکری و تحولی درونی برای انسانهاست. جنبشی که از حقوق افراد دفاع میکند و قصد دارد با نشان دادن پستیها و رذالتها انسان را در مسیر اصلی خود هدایت کند و با ابزار سخت خود، سخت ترین انسانها را فرو میریزد و انسان متکی به نفس و تفکر خویش را به وجود میآورد زندگی از آن ماست تا آن را به شیوهٔ خودمان زنگی کنیم "(متالیکا: و دیگر هیچ چیز اهمیت ندارد )" این عده از هر عنصری اسنفاده میکنند تا اعتراض خود را نشان دهند، از نوع لباسی که به تن میکنند از مدلهای ریش و موگرفته تا برخوردهای اجتماعی، ... همه و همه نشانهٔ اعتراض آنها به زندگی تزریق شده و واهی است ولی تفکرات غلط و اشتباه در مورد متال چگونه شکل میگیرند که عدهای آن را ناهنجار و موسیقی خشونت میخوانند متال پس از جنگ جهانی دوم پایه گزاری شد، واقعهای که بر روی همهٔ کشورهای جهان مخصوصا کشورهای اروپایی تأثیر بدی گذاشت و همه ملتها با مشکلات جدی روبرو شدند. جنگ فرزندان خود را بلعید و قهرمانان میدانهای نبرد با وجود رشادتهای فراوان کنار گذاشته شدند و فساد همه جا را پر کرد و این آغاز زندگی بی محتوا و خالی از ارزش برای انسان بود و به تدریج انسان را از هالهٔ انسانیت خارج کرد. حکومتهای سیاه به بهره کشی سیاسی و اقتصادی از مردم پرداختند و زدگی آنها از آنها گرفتند "اینک جهان رفته و من تک ماندهام، پروردگارا! یاری ام ده ! " به امید مرگ نفسم را در سینه حبس میکنم، پروردگرا خواهش میکنم یاری م ده تاریکی زندانی ام کرده، همه آنچه میبینم، ترس و وحشت مطلق نه یاری زیستن ندارم نه توان مردن، در دام افتاده در درون خود ( متالیکا: آهنگ ، One )" متال یک عامل اساسی در برابر خفقان و سکوتی بود که دولتها به وجود آوردند، با صدای بلند و کوبنده فریاد میزد و حقوق خود را طلب میکرد و مردم را آگاه میساخت " گرگهای قدرت به در خانه ات کمین کردهاند میشنوی؟ چون سایه به دنبال تو هستند به زودی فرو مینشانی اشتهایشان را آنها میبلعند زیر چکشهای عدالت خورد خواهی شد، به خاطر قدرت! متایلیکا: ...
درین زمان حربه حکومتهای سیاه به کار گرفته شد و سعی بر این داشت که چهره این موسیقی را نزد مردم خراب کنند و مردم را نسبت به آن بی اعتماد کنند، آلیس کوپر تحت فشار قرار گرفت و مورد تمسخر مورم شد، آزی آزبرن به جرم شیطان پرستی !!! به دادگاه کشیده شد، بزرگانی چون فردی مرکوری مورد انتقادهای شدید قرار گرفتند و... با این وجود این جنبش به کار خود ادامه داد و موفق شد بر این توطئهها پیروز شود و این سبب شد که مخالفان این موسیقی به فکر توطئهای دیگر برای بد نامی این موسیقی بی افتند و آن آسیب از درون بود، انحرافات و اختلا فات به وجود آمد، عقاید بی ارزش مطرح شد و کیفیت اشعار پایین آمد و مفاهیم پوچ و بعضا عاشقانه جای اشعار والا و گرانقدر راجر واترز، جیمز هتفیلد، رونی جیمز دیو، آزی آزبرن، اریک آدامز و... را گرفتند تا اینکه امروزه از هر صد گروه متال، تنها یک گروه اصیل وجود دارد و این عاملی شد تا با نام متال هر سوء استفادهای بکنند و از ارزش و اعتبار این موسیقی بکاهند، کرت کوبین های زیادی دست به خود کشی زدند و آلیس کوپرهای زیادی گوشه نشینی را اختیار کردند . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 15:55 توسط کوروش |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من متال گوش می کنم زیرا با روحیه ام سازگار است اگر مانند بقیه نیستم حداقل مانند آن کسی هم نیستم که در شهر کچلان, موهایش را از ته می تراشد.
هر کسی تا آنجایی که زندگی به او اجازه دهد آزاد است تا روش زندگی اش را خود انتخاب کند من روش زندگی ام را با متال پیدا کردم.آهنین فکر می کنم , آهنین زندگی می کنم و آهنین خواهم مرد. |
| پیوندهای روزانه |
|
بهادر متال آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
| پیوندها |
|
آوای سکوت (غزال) |
|
RSS
|