![]() |
![]() |
|
| متال موسیقی دردها، رنجها، مرگ رنگهاو هیاهوها ... |
|
بسیار نزدیک هر اندازه که دور So close no matter how far بیش از این از درون بیرون نمی آید Couldnt be much more from the heart دلگرمی جاودان از انچه هستیم Forever trusting who we are و دیگر اهمیت ندارد And nothing else matters هرگز خود را بدین سو نگشودم Never opened myself this way زندگی از ان ماست که بزیئیم به شیوه خودمان Life is ours we live it our way و همه ان حرفهایی که بازگو نمی کنیم All these words i dont just و دیگر اهمیت ندارد And nothing else matters
هر روز برای ما چیزی تازه every day for us something new گشودن ذهن برای دیدگاههای جدید open my mind for a different view
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آبان 1387ساعت 13:44 توسط کوروش |
|
|
سلام
امروز من براتون می خوام از آهنگ UnforGiven II بگم کسایی هستن که نمی تونن حرفمو قبول کنن و از حرفای من بدشون میاد چون نمی خوان یعنی دوست ندارن بدونن که تو چه دنیایی و چه زمانی زندگی می کنن البته ممکنه که خیلی از شماها حرفمو قبول نکنید حتی بعضی از کسایی که به قول خودشون علم خداشناسی دارن به من بگن کافر یا بگن من پوچ گرا هستم ولی من هیچ وقت براشون ارزش قائل نمی شم برای علمشون برای حرفایی که می زنن چون من می دونم ... جیمز میگفت که آهنگ UnforGiven II رو برای پدر و مادرش نوشته و خونده شاید به خاطر دنیایی بوده که براش ساخته بودن... یه دنیای پر از کثیفی و سیاهی...هیچ نوری وارد این دنیا نمی شه....اینجا هیشکی خورشید رو ندیده. من یه گناهکارم و هیچ وقت بخشیده نمی شم...ولی خیلی دوست دارم از این تاریکی رها بشم...خیلی دوست دارم خورشید رو ببینم. ای کاش اون دختر رو بخشیده باشند.....
The Unforgiven II Lay beside me, tell me what they've done Lay beside me, under wicked sky No, there's no sun shining through What I've felt, what I've known Yeah, what I've felt, what I've known Come lay beside me, this won't hurt, I swear Lay beside me, tell me what I've done Oh, what I've felt, what I've known I take this key هیچ آزاد نخواهی شد Never me هیچ وقت مثل من نباش 'cause you're unforgiven too چون تو هم مثل من نابخشوده ایی
به راستی ما داریم توی لجن زندگی می کنیم دنیایه لجن زداه ایی که خودمون با دست خودمون ساختیم هیچ کسی ، هیچ جایی نمی تونه پاکی رو پیدا کنه که عاری از هر نوع گناهی باشه واقعا چرا باید اینجوری باشه چی شد که اینجوری شد...؟؟؟ چرا کسی دنبال اون در نمی گرده تا خورشید رو ببینه و از این کره لجنی بیرون بره ؟؟؟ همه ما راه حل این خلاصی از لجن رو داریم اما انگار به این دنیایه لجنی عادت کردیم عادت کردیم با لجن زندگی کنیم اصلا انگار بدنمون به لجن عادت کرده و نمیتونه از لجن جدا شه آخه چرا؟؟؟ با من باشید با UnforGiven III دوستدار همیشگیه شما کوروش
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 13:40 توسط کوروش |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من متال گوش می کنم زیرا با روحیه ام سازگار است اگر مانند بقیه نیستم حداقل مانند آن کسی هم نیستم که در شهر کچلان, موهایش را از ته می تراشد.
هر کسی تا آنجایی که زندگی به او اجازه دهد آزاد است تا روش زندگی اش را خود انتخاب کند من روش زندگی ام را با متال پیدا کردم.آهنین فکر می کنم , آهنین زندگی می کنم و آهنین خواهم مرد. |
| پیوندهای روزانه |
|
بهادر متال آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
| پیوندها |
|
آوای سکوت (غزال) |
|
RSS
|